تأسیس و خرید کارخانه
در سال 1368 بود که به آقای رجبعلی بناء پیشنهاد خرید کارخانه جهانرو که نماینده انحصاری موتورسیکلت کاواساکی در ایران است، داده شد و توسط ایشان خریداری شد. در واقع ، از این به بعد آقای بنا از تولیدکننده قطعات موتورسیکلت به تولیدکننده موتورسیکلت در ایران تبدیل میشود. آن زمان کارخانه غیرفعال بود و تنها یک موتورسیکلت 100 سی سی قدیمی در آن تولید میشد و خط تولیدش بسیار قدیمی بود. ایشان برای به روز کردن کارخانه به ژاپن میرود و دو مدل موتورسیکلت جدید را به ایران میآورد و بر همه مراحل فنی تولید به صورت مستقیم نظارت میکند.
نوآوری در فروش و خدمات
آقای بنا همچنین در فکر ایجاد یک سیستم نو و تازه برای فروش موتورسیکلت در ایران بود به همین دلیل برای نخستین بار در ایران پیشفروش موتورسیکلت را آغاز میکند. در این دوران ، برای اینکه بتواند اسناد موتورها را هرچه سریعتر به مشتریان خود تحویل دهد، سیستم اداری مرسوم را به رایانه های تبدیل و اسناد موتورها را در 15 دقیقه برای مشتری حاضر میکند.
سرمایهگذاری موتور کاواساکی
طی سالهای 1380 و 1381 ، بر اساس تصمیم دولت وقت مبنی بر ساخت انجین موتور ، آقای بنا 5 میلیارد تومان برای قالبسازی و خط تولید انجین موتورسیکلت کاواساکی سرمایه گذاری میکند. این کار را با کیفیت عالی انجام میدهد اما کمی بعد اعلام میشود که تولید انجین دوزمانه ممنوع است و این 5 میلیارد تومان به باد میرود.
موتورسیکلت برقی
شرکت جهانرو با هدف توسعه استفاده از انرژیهای پاک و فنآوریهای دوستدار محیط زیست در سال 1393با سرمایه گذاری در این زمینه و همکاری با پژوهشکده شهید رضایی دانشگاه شریف، به عنوان با سابقه ترین مرکز تحقیقاتی در زمینه وسایل نقلیه الکتریکی در ایران ، فعالیت خود را در زمینه موتورسیکلت برقی آغاز کرده است.
فعالیت کنونی و CFMOTO
شرکت جهانرو با هدف توسعه استفاده از انرژیهای پاک و فنآوریهای دوستدار محیط زیست در سال 1393با سرمایه گذاری در این زمینه و همکاری با پژوهشکده شهید رضایی دانشگاه شریف، به عنوان با سابقه ترین مرکز تحقیقاتی در زمینه وسایل نقلیه الکتریکی در ایران ، فعالیت خود را در زمینه موتورسیکلت برقی آغاز کرده است. شرکت جهانرو پس از معرفی و بازارسازی برای بسیاری از برندهای معتبر موتورسیکلت از کشورهای هندوستان، مالزی و برندهای معتبر تحت لیسانس آلمان و تولید چین؛ در حال حاضرضمن مشارکت با شرکت معتبر MOTO CF در حال تولید بروزترین مدلهای تولیدی این شرکت در رده 150 و 250 سی سی و چهارچرخ های ATV ، UTV و موتورسیکلت های ویژه با کاربری های مختلف میباشد و افتخار دارد مانند گذشته ، همواره پیشگام خدمات رسانی و عرضه تولیدات مطلوب به مشتریان گرامی خود باشد.
زندگینامه بنیانگذار
رجبعلی بناء سال 1329 در خیابان اسماعیل بزاز (میدان قیام) تهران به دنیا آمد. سال 1337 برای تامین مخارج خانواده با عنوان کارگر ساده مشغول به کار شد وتا سال 1351 به کار تعمیر و مونتاژ دوچرخه پرداخت. در همان سال به پیشنهاد یکی از دوستانش وارد صنف موتور سیکلت شد و در فروشگاه ایران به عنوان کارگر استخدام شد، 6 ماه بعد با سرمایه اندک خود مغازه ای خریداری نمود و مشغول به فروش قطعات هوندا و یاماها شد. بین سال های 1356 تا 1357 با خرید 2000 متر زمین اقدام به تولید واشر بندی موتور سیکلت نمود. ابتدا با 5 نفر شروع به کار کرد و در مراحل پیشرفت کار و تولید تعداد پرسنل به 150 نفر رسید. یک سال بعد با سفری که به خارج از کشور داشت توانست ماشینآلات مورد نیاز را شناسایی و خریداری کند و در سال 1360 ماشین NC و سپس CNC را وارد کرد. صنعت موتورسیکلت پلی شد برای ورود به عرصه صنایع غذایی و تولید ظروف IML و نیز ورود به فعالیت های فرهنگی و هنری. تهیهکنندگی فیلم سینمایی دوئل نیز از اقدامات حسن رجبعلی بناء است.
پیام هیئت مدیره
شک ندارم غالب انسان های موثر در اعماق روح خود با این اندیشه که می خواهیم باور کنیم دارای موهبتی خاص هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد کنیم و می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم، پایه گذار معادلات مهم بوده اند. اما در این سیر هرگز کسی به دستاورد دلپذیری نرسیده، مگر آنکه در گوشه ای از وجود خود، به چیزی برتر از شرایط زمانه ایمان داشته باشد. احساس اینکه به عنوان یک انسان چه کسی هستید، و برای بشریت چه کرده اید و چه اثرات عمیق و معنی داری بر موطن تان گذاشته اید، بزرگترین موهبت زندگی است.
خاطرات حسن رجبعلی بناء
در تیرماه ۱۳۲۹ دیده به جهان گشودم. سه سال بیشتر نداشتم که با تمام وجود کانون سرد خانواده را با رنج و فقر و محرومیت های عاطفی که در آن موج می زد، درک کردم. دست و پنجه نرم کردن با این موقعیت دشوار مجبورم کرد در سن شش سالگی لباس کار به تن کنم تا توامان مسئولیت نگه داری و امرار معاش خانواده را برعهده بگیرم.مسئولیتی سخت که هر بار چهره بی رحمانه روزگار به طریقی سیلی و شلاق اش بر تن و جسم من می نشست! کودکی خسته که هر بار ناملایمات، به سویی پرت ام می کرد. تندباد حادثه ها یکی پس از دیگری هم از سرم گذشته بود و هم اینکه مرا آبدیده ساخته بود. با فرا رسیدن سال ۱۳۵۰ به امید گشودن روزنه ایی دیگر در زندگی، ازدواج کردم! مشتاق بودم اکنون که به روحیه ی پولادین ام ایمان پیدا کرده بودم و درون ام را کشف کرده بودم به کسب و کاری فراتر از اوستا شاگردی بیندیشم. سال ۱۳۵۲ فروشگاهی شراکتی تاسیس و اوص بازار و اقتصاد را در عین محرومیت از سواد خواندن و نوشتن وسیع تر از گذشته فهم کردم و مطمئن شدم می توانم جایگاه بهتری برای خودم دست و پا کنم. چهار سال بعد دل به دریا زدم و به این ندای عمیق درونی لبیک گفتم و وارد عرصه صنعت شدم.
با آرزوی فردایی بهتر و تحقق رویاهایی بزرگ که در ذهن داشتم، تولید واشر و واشربندی را شروع کردم. هر چه پیش به پیش آدم دیگر به خودم اجازه نمی دادم در برابر مشکل یا مشکلات سرخم کنم. توان و قدرت ذهن ام را یافته بودم. توانایی و استعدادم را شناخته بودم و کوشیدم ذهن و استعداد را در یک جهت حرکت دهم. دیگر یقین یافته بودم که با جسارت، فتح قلل بلندتر ممکن است. سال ۱۳۶۸ شرکت تولیدی صنعتی جهانرو که آن روزها نماینده موتورسیکلت کاوازاکی در ایران بود، خریداری کردم و برای اولین بار در راستای تولید و خودکفایی به تحول و نوآوری در صنعت موتورسیکلت سازی ایران همت گماشتم. از عمق جان و وجودم. فهمیدم "ما" شدن به چه معناست. ما همان گروه صنعتی جهانرو بود. گروهی مملو از انگیزه و برنامه که یکی پس از دیگری موفقیت ها را جشن گرفت. ما صنعت موتورسیکلت سازی ایران را متحول ساختیم، که این مهم منجر به تاسیس ده ها کارخانه و اشتغال مستقیم و غیر مستقیم صدها مهندس، کارشناس، تکنیسین، کارگر و سرمایه انسانی به نظیر گردید.
به عنوان کارآفرینی ایرانی در روزگاری که صنعت موتورسیکلت سازی ایران به بلوغ و اقتدار کامل دست یافته بود و به لطف همکاران و جامعه متخصص صنعت ملقب به "پدر صنعت موتورسیکلت سازی ایران" شده بودم، این بینش قدرتمندتر در وجودم تبلور یافته بود که با ایجاد هر یک شغل یک درجه به صلح و امنیت در جامعه ام افزوده می شود. با تکیه بر این اندیشه و به پشتوانه اثبات شده، حضور مثمر ثمر در عرصه صنعت کشور که ماحصل آن ریشه اش توانمند بود، مجموعه را با طرح های توسعه ای به سمت ایجاد هلدینگی متنوع هدایت گری کردم. در این راستا پس از تولید موتورسیکلت و انواع دوچرخه، وارد صنعت غذا، احداث مجتمع کشت و صنعت، صنایع دانش بنیان و احداث نیروگاه خورشیدی شدم که هم اکنون تعدادی از فرزندان برومند این آب و خاک در هر کدام آنها اشتغال دارند.
می دانستم رنج گذر از مسیری استخوان شکن چگونه است. می دانستم غیبت دستان گرم یعنی سرمای جان سوز. می دانستم شقاوت یعنی نابودی روح و روان در لابه لای چرخ های این چرخ دوار. می دانستم آن خدایی که مرا بغل کرد صفت رحمان و رحیم خودش را به کالبد همه مخلوقاتش دمیده است. میدانستم که دیگر در این عصر از عمری که پروردگار متعال به من بخشیده چه رسالتی دارم و دیگر نوبت چیست. دانسته، تصمیم گرفته بزرگترین نقطه عطف دوران حیات ام را رقم بزنم... من "موسسه خیریه نیکوکرداران بنا" را برای سرپرستی بیش از ۲۳۰ دختر معلول ذهنی و جسمی که در حال طرد از خانواده و جامعه بودند، برعهده گرفتم.
